خرید بک لینک
صبور, [08.10.16 04:22]
ای نور تر از نور تر از نور تر از نور

ای ماه تر از ماه تر از ماه تر از ماه

تا امر کنی خاک در درگهت هستم

ای شاه تر از شاه شاه تر از شاه تر از شاه

ای نور تر از نور تر از نور تر از نور

ای ماه تر از ماه تر از ماه تر از ماه

تا امر کنی خاک در درگهت هستم

ای شاه تر از شاه شاه تر از شاه تر از شاه

هیهات اگر یار بخواهی و نباشم

ای وای به من گر تو مرا یار ندانی

باید به تو زنجیر کنم بند دلم را

جانی و جهانی و چنینی و چنانی

هیهات اگر یار بخواهی و نباشم

ای وای به من گر تو مرا یار ندانی

باید به تو زنجیر کنم بند دلم را

جانی و جهانی و چنینی و چنانی

صبور, [08.10.16 04:30]
بتاب ای مه که زینب دل غمین است
پریشان دل ز مرگ شاه دین است


بتاب ای مه رقیه دل کباب است
ز مرگ باب خود در پیچ و تاب است


بتاب ای مه تو بر گلهای زهرا
که پرپر گشته در این دشت و صحرا


بتاب ای مه که اندر پای گلها
فتاده باغبان از جور اعدا


بتاب ای مه که اندر شور و شینم
پریشان دل من از مرگ حسینم

###اشعار روز عاشورا###
بتاب ای مه که بینم کودکانم
سرشک غم رود از دیدگانم


خداحافظ حسین با وفایم
که من عازم سوی شام بلایم


تویی در کربلا بی یار و تنها
من اندر شام غم بی آشنایم


بروی نی سرت از کوفه و شام
بود هم مونس و هم رهنمایم


ترا امشب نگهبان ساربان است
من اندر کوفه در بند بلایم

صبور, [08.10.16 04:37]
قتیل کربلا را دوست دارم
ذبیح بالقفا را دوست دارم


من از زوار دشت کربلایم
عزیز مصطفی را دوست دارم


قسم بر آب آب کودکانش
شهید نینوا را دوست دارم


اگر چه شیعه خوبی نباشم
گل خیر النسا را دوست دارم

صبور, [08.10.16 04:37]
چه خوب است روز عاشورا بمیرم
که من خون خدا را دوست دارم


به والله به والله و به والله
حسین سر جدا را دوست دارم


خدایا قاری قرآن زینب
به روی نیزه ها را دوست دارم


به حق آخرین فریاد مولا
امید خیمه ها را دوست دارم


قسم بر یاس و گلهای شقایق
نسیم کربلا را دوست دارم

صبور, [08.10.16 04:39]
اشعار تاسوعای حسینی



جان زینب به لب رسید ای رسیده به علقمه
کی می آیی عباس (2)
ای قرار دل علی دل به تو بسته فاطمه
کی می آیی عباس (2)
برگردان : قلب بی کینه عشق در سینه آب و آیینه
کی می آیی عباس (2)


خیمه ها چشم انتظار دیدنت
تیغ دشمن در کمین چیدنت
می رسدکی دست ما بر دامنت
کی می آیی عباس (2)



جان زینب ، جان اصغر ، جان من
بر لب خشکیده ات آبی بزن
قلب تو تنگ است و جنگت تن به تن
کی می آیی عباس (2)



دست تو تنها پناه اصغر است
خشم تو سرمایه ی این لشکر است
در کنارت تشنگی آسان تر است
کی می آیی عباس (2)



با خیالت لحظه ها سر می شود
بغض ما هر لحظه پرپر می شود
تازه بی تو داغ اکبر می شود
کی می آیی عباس (2)



گریه ها کم کم به افغان می رسد
کار غم بی تو به سامان می رسد
عمر صبر ما به پایان می رسد
کی می آیی عباس (2)



یاد تو گرمای آغوش همه
برده ای با رفتن ات هوش همه
شد عطش بی تو فراموش همه
کی می آیی عباس (2)



ای که با تو هر شبی مهتابی است
بی تو ماندن اول بی تابی است
داغ تو سنگین تر از بی آبی است
کی می آیی عباس (2)



عشق مردان ، مرد میدان خطر
بر تن مشکت مکن دستت سپر
از تمام تشنه ها، لب تشنه تر
کی می آیی عباس(2)



ای زلال راهی دریا شده
ای هلال در شبم پیدا شده
در کنار علقمه تنها شده
کی می آیی عباس (2)



ای عمود خیمه ی زهرا بیا
تشنه کردی ، تشنه دریا را بیا
مثل تنها رفتنت تنها بیا
کی می آیی عباس (2)



ما همه یکدل دعایت می کنیم
صحبت از مهر و وفایت می کنیم
با لبی تشنه صدایت می کنیم
کی می آیی عباس (2)



قامت سرو تو مثل لاله ریخت
بر زمین خون تو بی اندازه ریخت
ای قربان سرت آبی که ریخت
کی می آیی عباس (2)



مانده سوی رفتن تو روی ما
روی تو برگشته سمت خیمه ها
ساقی ما ، سایه سار کربلا
کی می آیی عباس (2)



نوحه برای تاسوعا, مداحی محرم

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل

گر نخیزی تو ز جا کار حسین سخت تر است
نگران حرمم،آبرویم در خطر است



قامت خم شده را هر که بیند گوید
بی علمدار شده، دست حسین بر کمر است



داغ اکبر رمق از زانوی من برد ولی
بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است


دست از جنگ کشیدند و به من می خندند
تو که باشی به برم باز دلم گرم تر است


نیزه زار آمده ام یا تو پر از نیزه شدی
چو ملائک بدنت پر شده از بال و پر است


پیش من با سر منشق شده تعظیم نکن
که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است


علقمه پر شده از عطر گل یاس بگو
مادرم بوده کنارت كه حسین بی خبر است


به تو از فاصله ی یک قدمی تیر زدند
قد و بالای رسا باعث این درد و سر است


اصغر از هلهله کردن بدنش می لرزد
گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است


وعده ی ما به نوک نیزه و هر شهر دیار
که به دنبال سرت خواهرمان رهسپر است



اشعار تاسوعای حسینی, مداحی تاسوعا

اشعار شهادت حضرت ابوالفضل



الا یا ایها الساقی برون بر حسرت دل ها
که جامت حل نماید یکسره اسرار مشکل ها



به می بربند راه عقل را از خانقاه دل
که این دارالجنون هرگز نباشد جای عاقل ها


اگر دل بسته ای بر عشق جانان جای خالی کن
که این میخانه هرگز نیست جز مأوای بی دل ها


اگر از نشئه ی دل کمتر از آنی به خود آیی
برون شو بی درنگ از مرو خلوتگاه غافل ها


اگر دل داده ای بر عالم هستی و بالاتر
به خود بستی به تار عنکبوتی بس سلاسل ها


نمک شور تو دریای طلب می طلبد
وصف لعل دهنت باغ رطب می طلبد


روز من را شب گیسوی شما کرده سیاه
اصلأ ای ماه سرودن ز تو شب می طلبد


از غباری که نشسته به لب پر ترکت
می توان گفت قدم های تو لب می طلبد


آن خضوعی که خدا در نظرت ریخته است
درک آغوش نگاه تو ادب می طلبد


سخت کرده تب شوق لب تو کام مرا
هیچ کس نیست که بر دوش کشد بار مرا


چه کسی برده در این حاشیه چشمانت را
منکر آن نقش زن ناشی چشمانت را


میکشد با نظر ام بنین جبرائیل
طرح فیروزه ای کاشی چشمانت را


می توانند ملائک بگذارند مگر
آخرین قیمت نقاشی چشمانت را


کار و بارش به سر میکده ها افتاده
دیده هر کس که نمک پاشی چشمانت را


آدم از باده ی چشم تو هوس می افتد
تو اگر جام دهی میکده پس می افتد


آخرین جمله که گفتند بگویم دلی است
هر کسی عبد حسین است ابوفاضلی است


لرزه انداخته عشق تو به بالا به زمین
مرحبا بر تو و بر مادر تو ام بنین

صبور, [08.10.16 04:40]
شعري از قيصر امين پور براي محرم

صبور, [08.10.16 04:40]
خوشا از دل نم اشکی فشاندن

به آبی آتش دل را نشاندن

خوشا زان عشقبازان یاد کردن

زبان را زخمه فریاد کردن

خوشا از نی خوشا از سر سرودن

خوشا نی نامه ای دیگر سرودن

نوای نی نوایی آتشین است

بگو از سر بگیرد، دلنشین است

نوای نی نوای بی نوایی است

هوای ناله هایش، نینوایی است

نوای نی دوای هر دل تنگ

شفای خواب گُل، بیماری سنگ

قلم،تصویر جانکاهی است از نی

علم،تمثیل کوتاهی است از نی

خدا چون دست بر لوح و قلم زد

سر او را به خط نی رقم زد

دل نی ناله ها دارد از آن روز

از آن روز است نی را ناله پرسوز

چه رفت آن روز در اندیشه نی

که اینسان شد پریشان بیشه نی؟

سری سر مست شور و بی قراری

چو مجنون در هوای نی سواری

پر از عشق نیستان سینه او

غم غربت،غم دیرینه او

غم نی بند بند پیکر اوست

هوای آن نیستان در سر اوست

دلش را با غریبی، آشنایی است

به هم اعضای او وصل از جدایی است

سرش برنی، تنش در قعر گودال

ادب را گه الف گردید، گه دال

ره نی پیچ و خم بسیار دارد

نوایش زیر و بم بسیار دارد

سری برنیزه ای منزل به منزل

به همراهش هزاران کاروان دل

چگونه پا ز گل بردارد اشتر

که با خود باری از سر دارد اشتر؟

گران باری به محمل بود بر نی

نه از سر،باری از دل بود بر نی

چو از جان پیش پای عشق سر داد

سرش بر نی ، نوای عشق سر داد

به روی نیزه و شیرین زبانی

عجب نبود ز نی شکر فشانی

اگر نی پرده ای دیگر بخواند

نیستان را به آتش می کشاند

سزد گر چشمها در خون نشینند

چو دریا را به روی نیزه بینند

شگفتا بی سرو سامانی عشق

به روی نیزه سرگردانی عشق

ز دست عشق در عالم هیاهوست

تمام فتنه ها زیر سر اوست

*****************************

صبور, [06.10.16 10:01]
دم نوحه:
زینب درآ ز خیمه،بین نعش اکبر آمد
در خیمه گه ز میدان صدپاره پیکر آمد

ادامه ی نوحه:
زینب ز داغ اکبر پشت حسین شکسته
از تیغ وتیروخنجر پشت حسین شکسته
زینب ببین جوانم چشم از جهان ببسته
بر جسم نوجوانم تیر ستم نشسته
با فرق مُنشَق اکبر شِبهِ پیمبر آمد
اهل حرم دویدند ازخیمه گاه بیرون
با آه وناله وغم،با قلب ها ی محزون
منشق سرعلی و روی مه اش پُرازخون
از دشت کربلا شد فریادشان به هامون
چون غرق خون جوان ِآن شاه اطهر آمد
سرتا به پا پرازخون دیدند فرق اکبر
برقلب زار بابش داغش فکنده آذر
ابر روان دریده آن تارُک منوّر
از ضرب تیغ ِبیداد چون مُنقَذ ِستمگر
ازآه قلب زینب غوغای محشر آمد
ای نور دیدگانم ،زیبا جوانم اکبر
ای طاقت وتوانم،آرام جانم اکبر
ای قوّت لسانم،بنگر فغانم اکبر
بعد ازرخ نکویت سیر ازجهانم اکبر

صبور, [06.10.16 10:01]
دم نوحه:
عجب گلی روزگار زدست لیلا گرفت
که تا قیامت گلاب زچشم لیلا گرفت

ادامه ی نوحه:
گل اش مشبّک شده از دم تیغ وسَنان
گل اش به خون غوطه ور،شدست چون ارغوان
گل اش به دشت بلا شدست در خون تپان
قرار وصبر و شکیب زجمله دلها گرفت
گل اش زتاب عطش یقین که پژمرده بود
آب ندادش فلک یقین که افسرده بود
مادر افسرده اش ز داغش آزرده بود
دشت بلا دربغل آن قد رعنا گرفت
گفت نبیّ وعلی غنچه لب باز کن
از دل پرحسرتت زمزمه آغاز کن
درد جوان مرگیت بر پدر آغاز کن
شور وفغان حرم تا به ثریا گرفت
ای گل خوش رایحه ،مایه درمان من
ماتم هجران تو سوخت دل وجان من
تا به فلک می رود ناله وافغان من
مادر زارت مکان به کوه و صحرا گرفت

صبور, [06.10.16 10:03]
گلهاي زهرا را چيدند چيدند .دم نوحه:
دستم به دامانت یا باب الحوائج
قربان احسانت یا باب الحوائج

ادامه ی نوحه:
ای مونس جان ام البنین،عباس
یار و مددکار سلطان دین ،عباس
عشق ومروت را دُرِّثمین ،عباس
عالم ثنا خوانت یا باب الحوائج
ای منبع جود و مهر و وفاداری
تو دیده ی احسان بر هر گدا داری
برعاشقان خود لطف و عطا داری
گویند محبانت یا باب الحوائج
از باده ی ناب عشق تو سرمستم
دل را به امید مهرشما بستم
برما نظرفرما مهمان توهستم
ریزه خور خوانت یا باب الحوائج

صبور, [06.10.16 10:06]
دم نوحه:
ز جا برخیز علمدارم تو ای ساقی وسردارم
تو ای تنها طرفدارم اباالفضل، ای علمدارم

ادامه ی نوحه:
سکینه درحرم نالان به دورش حلقه ی طفلان
کنند از تشنگی افغان اباالفضل، ای علمدارم
شوی درخاک،عزیز من جدا دستت بُوَد از تن
نماید هلهله دشمن اباالفضل،ای علمدارم
قدم از بار غم خم شد دلم پُرخون از این غم شد
سیه چشمم ز ماتم شد اباالفضل،ای علمدارم
اگرپرسند زمن طفلان زحالت،ای برادر جان
چه گویم با دل نالان اباالفضل ،ای علمدارم
چه سازم ای برادر جان میان فرقه عَدوان
نماید خواهرت افغان اباالفضل،ای علمدارم
سکینه بی قرار تو همه درانتظار تو
من محزون کنار تو اباالفضل ،ای علمدارم
تودرخون خفته من تنها میان لشکر اعدا
چه سازم زین غم عُظما اباالفضل،ای علمدارم

صبور, [06.10.16 10:07]
دم نوحه:
اباالفضل با وفا،علمدار لشکرم
مه ِهاشمی نسب،امیر دلاورم

ادامه ی نوحه:
ز ضرب عمود کین شکسته چرا سرت؟
چنین قطعه قطعه شد چرا جسم اطهرت؟
برادر چرا به خون فتادست پیکرت؟
که نعش تو غرق خون فتاده برابرم
برادر،چرا قلم شده دست های تو ؟
به خون غوطه ور شدست قد رَسای تو؟
دریغ از جوانی ات!شَوَم من فدای تو
تو کردی برادری تمام،ای برادرم
فدای دو بازویت که گشت از بدن جدا
نمودی به راه دین سروجان و تن فدا
به چشم تو تیر کین نشسته است یا اخا
برادر،چه سان تو را به خون غوطه بنگرم؟
فتاده زکف چرا برادر لَوای تو؟
نیاید به گوش من عزیزم صدای تو
به قربان غیرتت،فدای وفای تو
که لب تشنه از فرات گذشتی به خاطرم

صبور, [06.10.16 10:11]
دم نوحه:
سجده گاه عشق سالدون،قانلی جانمازی قارداش
(ای برادر که در سجده گاه عشق،جا نماز خونین پهن کردی)
نه آتام قیلوب نه جدیم،سن قیلان نمازی قارداش
(آن نمازی را که تو خواندی نه پدرم خواند و نه جدم)

ادامه ی نوحه:
امتحانیوی گوی اهلی،گورجگین نوا ائدوبلر
(امتحان تورا تا اهل آسمان دیدند همه نوا کردند)
خیمه دن سن آریلاندا،ینبی دعا ائدوبلر
(لحظه ای که از خیمه جدا شدی،زینب را دعا کردند)
بو نمازیوه ملک لر،حتماًاقتدا ائدوبلر
(این نمازی را که تو خواندی حتماًملائک بر آن اقتدا کردند)
اللّرون ئوپوب تاپوبلار،عالی امتیازی قارداش
(دستت را بوسیدند وامتیازی عالی پیدا کردند)
عاشق ائتسه سجده سین،تک صدق اوزیله لاینامه
(عاشق وقتی از روی صداقت سجده می کند برخدای لاینام)
اولسه ده نمازی کسمز،تا یتورمه سه تمامه
(عاشق اگر بمیرد هم نمازش را نمی شکند تا به آخر برساند)
سجده ده کسیلسه باشی،ذکرینه وئرر ادامه
(اگر سرش بریده شود ذکرش را ادامه می دهد)
نه بابام قیلوم نه جدیم،سن قیلون نمازی قارداش
(آن نمازی را که توخواندی،نه پدرم خواند ونه جدم)
قان وئرور دامار لاریندان،جدیموز ئوپن بوغازون
(خون فوران می زند از گلویی که جدمان بوسید)
سوتاپولمادی اوقاندان،ائتدون آب دستمازون
(آب پیدا نشد واز آن خون برای آب وضو استفاده کردی)
لاجرم تیمّم ائتمتک،سیندیراردین امتیازون
(لاجرم تیمم نمی کنیم و این امتیاز را داریم که با خون وضو بگیریم)
عاشقون سو اولمیاندا،قاندی دست نمازی قارداش
(عاشق اگر آب پیدا نکند وضویش را از خون می گیرد)
یا غفور،اگرچا غیرسون،حشریده بو حنجریله
(ای خدا اگر با این حنجره در روز حشر صدا کنی)
دوزخی خموش ائده للر،لطف حی ّ داوریله
(با این حنجره بریده ولطف خدا دوزخ را خاموش می کنند)
عالمی باغیشلادارسان،بو کسیسمیش اللّریله
(عالمی را می بخشی با این دست های بریده ات)
عزّ وناز اولار سراسر،شیعه اون نیازی قارداش
(شیعه ما در آن روز نیازش تبدیل به عزّ وناز می شود)

صبور, [06.10.16 10:12]
دم نوحه:
نیزه شکسته ها را بزن کنار زینب حسینت اینجا خفته حسینت اینجاخفته

ادامه ی نوحه:
قدم به ارض کربلا نهادم
بانی ِ انقلاب و اتّحادم
حماسه ساز صحنه ی جهادم
گوهر عشق وروح عدل ودادم
میان خون عزیز زهرا خفته حسینت اینجا خفته حسینت اینجا خفته
یکی رود خبر دهد به زهرا
که دست حق فتاده روی صحرا
ببین خزان رسیده نوگلت را
حسین تو غریب و تنها خفته حسینت اینجا خفته حسینت اینجا خفته
مدفن من زمین کربلا شد
تشنه جگر سر از تنم جدا شد
حماسه ها زخون من به پا شد
ذبیح حق سر از تنش جدا شد
حسین تو غریب وتنها خفته حسینت اینجا خفته حسینت اینجا خفته
رَوی تو چون به سوی شام ویران
همره تو قافله ی اسیران
جان تو و جان همه یتیمان
نما نگهداری این اسیران
به خاک وخون حسین چه زیباخفته حسینت اینجا خفته حسینت اینجا خفته

صبور, [06.10.16 10:14]
دم نوحه:
مران یکدم ساربان اشتر،ناقه زینب رفته اندر گل
بده ظالم مهلتی آخر ز آنکه من دارم عقده ها در دل
دل زینب گشته طوفانی،رقیه گشته بیابانی،آه و واویلا،آه و واویلا

ادامه ی نوحه:
بده مهلت تا بمانم من در کنار این پیکر بی سر
از آن ترسم ساربان امشب آید و برّد دست اش از پیکر
ندارد چون طاقت دیدن مادرم زهرا،باب من،حیدر
در این صحرا ای شترداران،ماندنم آسان،رفتنم مشکل
شترداران بی کفن باشد این تن مجروح اندرین صحرا
مرا نَبوَد معجری دیگر تا کفن سازم جسم این شه را
ندارد چون سایه ای برسر غیر خاشاک و جز تَف ِ گرما
اله من کن تو آگاهم،کشتی عمرم کی رسد ساحل
شتر بانان ره خطرناک وکودکان مضطر،ناقه ها عریان
همی ترسم ای شترداران،از شتر افتند کودکان آخر
چرا آخر این همه تعجیل ؟رحم بنمائید بر دل طفلان
ره ِ شام ودشمن اندر پیش،از یتیمان من چون شوم غافل
شتربانان مهلتی آخر،بهر ما نبود قافله سالار
نباشد چون مَحرمی دیگر بهر ما زنها غیر این بیمار
ندارد او طاقتی دیگر،پیکر بیمارش بود تب دار
همی گوید خاشع و غمگین،کربلا خواهم تا کنم منزل
=======
صبور, [06.10.16 09:02]
...

گل به وقت گلاب نزدیک است

لحظۀ اضطراب نزدیک است

لحظه ای که عمو به خود می گفت

مشک بردار آب نزدیک است

بی گمان بین آب و ششماهه

لحظۀ انتخاب نزدیک است

لحظۀ رو گرفتن عباس

از نگاه رباب نزدیک است

آه خفاش های بی مقدار

کشتن آفتاب نزدیک است

لحظه های کشیدن دست و

روسری و نقاب نزدیک است

صبور, [06.10.16 09:20]
سلام زینب به تن عریانت سلام من به پیکر بی جانت
سلام من به این تن غرقه به خون درود من به نعش پاک لاله گون
ثنای من به سرو گردیده نگون سلام زینب به لب عطشانت
سلام من به این سر رفته به نی درود من به ناله های پی به پی
سلام من به ساقی نخورده می سلام من بر بدن عریانت
سلام من به کهنه پیراهن تو درود من به زخم های تن تو
سلام من به سوخته گلشن تو سلام من به سینه سوزانت
سلام من به پیکر لهیده ات درود من به قلب داغدیده ات
سلام من به قامت خمیده ات سلام من به اشک بردامانت
سلام من به اکبری که کشته شد درود من به اصغری که کشته شد
سلام بردلاوری که کشته شد سلام من به افسرعطشانت
سلام بر دو دست از بدن جدا درود من به ساقی کرببلا
سلام من به حامی دین خدا سلام من به ناله طفلانت
سلام من به آن که بر آب رسید ولی درون آب تصویر تو دید
نخورد آب وتشنه لب گشت شهید سلام بر دلاور میدانت
سلام من به گلستان تشنه ات درود من به جسم وجان تشنه ات
سلام من به کودکان تشنه ات سلام من به دیده گریانت
سلام من به شیرخواره اصغرت درود من به غنچه های پرپرت
سلام من به قاسم دلاورت سلام من به نعش در میدانت
سلام من به خیمه های غرق غم به دستهای بسته دربند ستم
درود برسکینه غرق الم سلام من به دختر نالانت

صبور, [06.10.16 09:25]
هر چند به یاران نرسیدم که بمیرم

دیدار تو تو میداد امیدم که بمیرم

دیدم که نفس می زنی و هیچ کست نیست

من یک نفس این راه دویدم که بمیرم

با هر تب افسوس نمردم که نمردم

در خون تو این بار امیدم که بمیرم

با دیدن هر زخم تو ای مزرعه زخم

از سینه چنان آه کشیدم که بمیرم

می گفتم و می سوختم از ناله زینب

وقتی زتنت نیزه کشیدم که بمیرم

شادم که در آغوش تو افتاده دو دستم

در پای تو این زخم خریدم که بمیرم
=========
صبور, [06.10.16 07:09]
دخترم بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود
گوشه ویرانه جای بلبل زهرا نبود

جان بابا خوب شد بر ما یتیمان سر زدی
هیچ کس در گوشه ویران به یاد ما نبود

دخترم روزی که من در خیمه بوسیدم تو را
ابر سیلی روی خورشید رُخَت پیدا نبود

جان بابا، هر کجا نام تو را بردم به لب
پاسخم جز کعب نی ،جز سیلی اعدا نبود

دخترم وقتی که دشمن زد تو را زینب چه گفت
عمه آیا در کنارت بود بابا ،یا نبود

جان بابا، هم مرا ،هم عمه ام را میزدند
ذرهای رحمُ و مروت در دل آنها نبود

دخترم وقتی عدو میزد تو را برگو مگر
سیّد سجاد زینالعابدین آنجا نبود

جان بابا بود، اما دستهایش بسته بود
کس به جز زنجیر خونین، یار آن مولا نبود

دخترم آن شب که در صحرا فتادی از نفس
مادرم زهرا (س) مگر با تو در آن صحرا نبود

جان بابا من دویدم زجر هم می زد مرا
آن ستمگر شرمش از پیغمبر و زهرا نبود

دخترم من از فراز نی نگاهم با تر بود
تو چرا چشمت به نوک نیزه اعدا نبود

جان بابا ابر سیلی دیدهام را بسته بود
ورنه یک لحظه غافل دلم بابا نبود

صبور, [06.10.16 07:12]
عباسم و خون علي در بدن دارم

صد باغ گل بر پیکر از زخم تن دارم

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

اگر شود نشان تیر چشم خونبارم

دست از حسین ابن علی برنمیدارم

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

دریا ز خونِ دیدهام گشته گلباران

پیشانیم را بشکنید ای ستمکاران

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

سقّایم و جاری بود خون ز کام من

در محضـر زهـرا بود این کلام من

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

در موج دریا بر تنم، التهاب افتاد

تصویر لبهای حسین روی آب افتاد

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

بر کام خشک تشنگان میکنم زاری

اشک سکینه گشته از چشم من جاری

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

با آنکه در دریای آب لب نکردم تر

خجلت ز اصغر میکشم تا صف محشر

با حسینم تا که هستم، این دو چشمم، این دو دستم

صبور, [06.10.16 07:14]
آره والله زندگیمو بدون بابام عذابه

غم تو منو سوزونده زپاهام طاقت نه مونده

دیگه چشمام نمى بینه اثر سیلی همینه

خیمه ى مارا سوزوندن ماها را خارجى خوندن

سر تو به نى نشندند منو رو خاکا کشوندن

بابا جونم چند روزه غذا نخوردم من به عشق تو نمردم

بابا جونم هر جا اسم تو مى بوردم بخدا سیلى میخوردم

بابا جونم بابا جونم

بابا جون مهربونم چرا لب هات پر خونه

آره آره یادم افتاد جاى نیش خیزرونه

روى نى سر عمومه دلمو ز ریشکنده

چرا تا منو مى بینه عمو چشماشو مى بنده

کمکم کن عمه زینب جون من رسیده بر لب

کمکم کن دستمو بگیر بلند شم آخه مهمون داریم امشب

کمکم کن کمکم کن

کمکم کن عمه زینب دوتا چشمامو نمى بینه

بوى عطر بابا جونم بگمونم که همینه

خیمه ى مارا سوزوندن ماها را خارجى خوندن

هرچى التماس مى کردیم مارا رو خاک ها کشوندن

بابا جونم تا بهش گفتم چرا تو منو میکشى رو خاک ها

بابا جونم دشمنت میخندید وگفت هستى تو شبیه زهرا

آره والله زندگیمو بدون بابام عذابه

صبور, [06.10.16 07:16]
عمه سادات بی قراره
غصه و غم هاش بی شماره
تموم غصش غم یاره
تنها امیدش بی پناه
روزای سختی توی راهه
رو خاک سوزان پا می زاره
ذکر آسمونا وای زینب
ذکر کهکشونا وای زینب
ذکر خاک صحرا وای زینب
ذکر سینه زنها وای زینب
شعله می کشه خورشید
زمین می سوزه از تب
ابرا همه می بارن
توی چشای زینب
میون سینه دلی که تنگ
غم غروب رویاشه
شان نزول سوره ی بارون
توی فرات چشماشه
کبوترا بی تابن تو
آغوش محمل ها
توی نگاها پیداست
بی قراری دلها
از انعکاس خبر تلخی دل
شریعه بی تاب
رو نیزه هایی که بی شمارن یه سرخی می تابه
حالت صحرا که عجیبه
غرق سکوتی پر فریبه
پر از نسیم بوی سیبه
غروب سردش پر رازه
مثل شبایی که درازه
سینه ی خورشید بی شکیبه
بیا توی آغوشم
داداش پریشونم
توی نگاه تلخت
درد تو رو می خونم
عزیز خواهر تب نفسهات دل منو می لرزونه
اگه نباشی حتی یه لحظه
تموم دنیا زندونه
دل شوره ی من بی حسابه
بگو که اینها همه خوابه
لشگر دشمن یه سرابه
بقض غریبی تو گلومه
بارون چشمام ناتمومه
پر از سوال بی جوابه
عمه ی سادات بی قراره
غصه و غم هاش بی شماره
تموم غصش غم یاره
شعله می کشه خورشید
زمین می سوزه از تب
ابرا همه می بارن
توی چشای زینب
میون سینه دلی که تنگ غم غروب رویاشه
شان نزول سوره ی بارون توی
فرات چشماشه
تنها امیدش بی پناهه
روزای سختی توی راهه
رو خاک سوزان پا می زاره
کبوترا بی تابن
تو آغوش محمل ها
توی نگاها پیداست
بی قراری دلها
از انعکاس خبر تلخی دل شریعه بی تاب
رو نیزه هایی که بی شمارن یه
سرسرخی می تابه
حالت صحرا که عجیبه
غرق سکوتی پر فریبه
پر از نسیم بوی سیبه
غروب سردش پر رازه
مثل شبای که درازه
سینه ی خورشید بی شکیبه
حرم فقط حرم حسین
بادها نوحه خوان
بیدها سربه زیر
لاله هاسینه زنان حرم باغچه
خیمه خورشید سوخت حسين

صبور, [06.10.16 07:18]
دلِ تو زخمهای بیکران داشت
ستاره در ستاره آسمان داشت
من از این ناله دانستم صدایت
به سمت آسمانها نردبان داشت
بمیرم در هجوم نیزه داران
هنوز آن پیکر مجروح جان داشت!
کنار زخمهای پیکر تو
نگاهِ دشمنت زخم زبان داشت
به یاد هُرمِ لبهای کبودت
لب من آرزوی خیزران داشت
اگر خون لخته جایی باز میکرد
لبت آغوش بازی بر اذان داشت
اگر زینب نمیآمد تن تو
ز جسم خیمهی من سایه بان داشت

صبور, [06.10.16 07:20]
تا صدای تو شنیدم پسرم
آه از سینه کشیدم پسرم
شد جهان در نظرم تیره و تار
دیدم این گوشهی پُر گرد و غبار
نیزهها را همه بالا بردند
رو سوی یوسف لیلا بردند
آمدم خسته دل این سو پسرم
گه به پا گاه به زانو پسرم
قلب من از ضربان افتاده
جان عالم ز توان افتاده
تو که خود حاصل یک عمر منی
شیشهی عمر مرا میشکنی
از لب خشک تو بیتاب شدم
خواستی آب ز من آب شدم
خم شده روی گلت میبویم
با دل خویش چنین میگویم
این علی اکبر لیلایم نیست
پسر خوش قد و بالایم نیست
نیزهی پهلویت ای گل پسرم
خورده انگار میان جگرم
ز سر عمّامه خود افکندم
به روی زخم سرت میبندم
لخته خون از مژهات میگیرم
گر نگاهم نکنی میمیرم
گر چه با ناز تو را پروردم
ناز کم کن به خدا دِق کردم
همدم درد و غم و افسوسم
هر چه لعل لب تو میبوسم
دلم آرام نگیرد چه کنم
از لبت کام نگیرد چه کنم
ای اذان گوی حرم تکبیری
چارهام رفته ز کف تدبیری
عمّهات گرم پرستاری من
از حرم آمده بر یاری من
دشمنان صف به برم میبندند
به زمین گیری من میخندند
سینهام غرق ملال است علی
زندگی بیتو محال است علی
ارباً اربا بدنت سوی حرم
کار من نیست که تنها ببرم

صبور, [06.10.16 07:22]
***

ای اهل کوفه رحمی این طفل جان ندارد
خواهد که آب گوید اما زبان ندارد
دیشب به گاهواره تا صبح ناله میزد
امروز که تر کند لب دور دهان ندارد
رخ مثل برگ پاییز لب چون دو چوبه خشک
این غنچۀ بهاری غیر از خزان ندارد
ای حرمله مکش تیر یکسو فکن کمان را
یک برگ گل که تاب تیر و کمان ندارد
شمشیر اوست آهش فریاد او تلظُی
جانش به لب رسیده تاب بیان ندارد
منت به من گذارید یک قطره آب آرید
بر کودکی که در تن جز نیمه جان ندارد
با من اگر بجنگید تا کشتنم بحنگید
این شیر خواره بر کف تیغ سنان ندارد
مادر نشسته تنها در خیمه بین زنها
جز اشک خجلت خود آب روان ندارد
تا با خدنگ دشمن روحش زند پر از تن
جز شانۀ امامش دیگر مکان ندارد
(میثم)به حشر نبود غیر از فغان و آهش
آنکو از این مصیبت آه و فغان ندارد

صبور, [06.10.16 07:44]
عمو عباس، بی تو قلب حرم می گیره عموعباس، بی تو بابا تنها می میره
عموعباس، علمت کو عموی خوبم عموعباس، تو نرو تا که پا نکوبم
عمو عباس، بی تو قلب حرم می گیره عمو عباس، بی تو بابا تنها می میره
عمو عباس، بی تو هر لحظه دل می لرزه بی تو هر شب هوای خیمه ها چه سرده
عمو عباس، بی تو دستام جونی نداره از دو چشمام پولکای گریه می باره
عمو عباس، بی تو قلب حرم می گیره عمو عباس، بی تو بابا تنها می میره
عمو عباس، علمت کو عموی خوبم عمو عباس، تو نرو تا که پا نکوبم
عمو عباس، زانوهامو بقل می گیرم عمو عباس، بیا تا من برات بمیرم
عمو عباس، دل اهل حرم کبابه توی خیمه چشم برات چشمای ربابه
عمو عباس، بی تو قلب حرم می گیره عمو عباس، بی تو بابا تنها می میره
عمو عباس، علمت کو عموی خوبم عمو عباس، تو نرو تا که پا نکوبم

صبور, [06.10.16 07:49]
۰۰۰۰۰۰۰

علی اصغر

شش ماهه ام بی رمق بین خیمه دلواپس او رباب است وعمه

می خونه مادر برایش لالایی رفته عمو در پی قطره ابی

داغ تو بر دلم گشته کاری بین ربابم نماید چه زاری

لالایی غنچه ی بی شکیبم می خوری اب زدست حبیبم

یا علی یا علی اصغر من

هل من معینت چو بابا شنیدم باسر پی یاری ات من دویدم

بهرت پدر می کنم جان فدایی از تیغ کینه شدم کربلایی

حرمله زد سه شعبه به سویم گشته پاره پدر جان گلویم

روی دستت پدر جاگرفتم خندیدم و ذکر سقا گرفتم

لالایی غنچه بی شکیبم می خوری اب زدست حبیبم

یا علی یا علی اصغر من

صبور, [06.10.16 07:52]
کوفه بهر قتل من اصرار دارد یا حسین

کوفه بر بغض علی اقرار دارد یا حسین

کوچه های کوفه همرنگ مدینه گشته اند

دربهای بسته چون دیوار دارد یا حسین

موقع افطار هم کوفه به من آبی نداد

سفره ای خشکیده در افطار دارد یا حسین

کاش من مهمان یک قوم مسیحی می شدم

کوفه رسمی بدتر از کفار دارد یا حسین

در میان کوچه می گردم دعایت می کنم

مسلم تو دیده ای خونبار دارد یا حسین

تا که حج تو شکست از من لب و دندان شکست

کوچه گرد کوفه حالی زار دارد یاحسین

دست کوفه از علی کوتاه مانده حالیا

با علی اکبر تو کار دارد یا حسین

کاش با ام البنین می ماند در خانه رباب

شهر کوفه حرمله بسیار دارد یا حسین

او فقط تیر سه پردر ذبح صیدش می زندu200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200du200d

در شکارش شیوه ای قهار دارد یا حسین

نیزه های حمل سر را هم سفارش داده اند

راس پاکت قصه ای دشوار دارد یا حسین

کوفه آغاز مصیبتهای زینب می شود

گریه ها در کوچه و بازار دارد یا حسین

صبور, [06.10.16 07:55]
بوی غم بوی جدایی بوی هجران می رسد

کربلا آغوش خود واکن که مهمان می رسد

ناقه ام در گل نشسته چاره ای کن یا حسین

دیر اگر آیی کنارم بر لبم جان می رسد

حاجی زهرا علم کن خیمه هایت در منا

زین عطش آباد بوی عید قربان می رسد

خاک سرخ این بیابان بوی مادر می دهد

گوش کن آوای محزون حسین جان می رسد

گو فرات بی مروّت اینقدر هوهو مکن

کودک ششماهه ای با کام عطشان می رسد

کمتر از ده روز دیگر بی برادر می شوم

روزگار عشق بازی ها به پایان می رسد

در همان لحظه که ترکیب رخت پاشد زهم

از حرم زینب به گیسوئی پریشان می رسد

کمتر از ده روز دیگر از فراز نیزه ها

درچهل منزل به گوشم صوت قرآن میرسد

قافله سالار زینب گو شبی بر ساربان

وقت خاتم بخشی دست سلیمان می رسد

وای از هنگامه وصلی که یک نیزه سوار

روبرو با خواهری پاره گریبان می رسد
==========
ای زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست

این خار و خاشاک زمین منزل و ماوای تو نیست

خاک عالم به سرم کز اثر تیغ و سنان

جای یک بوسه من بر همه اعضای تو نیست

ای زینت دوش نبی .....

بازم دلم پر از غمه آقا آقا

دوباره توی حرمه آقا آقا

تموم سال نگاه من دریا دریا

چشم به راه محرمه آقا آقا

تا تو رو دارم غمی ندارم (2)

بی تو خزونم تویی بهارم(2)

آسمون نگاه بی قرار من تیره و تاره

این غم برا آقام بسه که مثل من نوکری داره

شرمندتم اگه دلم گاهی برا تو کم می ذاره

یا ابن زهرا (3)

چرا راه دوری برم کعبه تویی (2)

تو وادی مصیبتا قبله تویی

این دشمنا برای حج نیومدن

برای نابودی کعبه اومدن

به دور چشمت گرم طوافم (2)

به غیر سنگ نیست توی مطافم (2)

اگه اینا امون بدن تا پای مرگ پیشت می مونم

موهامو پریشون می کنم واسه تو روضه می خونم

مشغول نماز طواف میشم با این قد کمونم
============

برچسب: نوحه,نوحه حضرت عباس,نوحه افغانی,نوحه ترکی,نوحه ایرانی,نوحه جواد مقدم,نوحه خوانی,نوحه عربی,نوحه شور,نوحه مدافعان حرم, نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 21:54

صفحه بندی