خرید بک لینک

1ی
از معلول به علت پی بردن برهان انی
از علت به معلول پی بردن برهان لمی
از هستی به هستی پی بردن برهان صدیقین است که پایه گذار ان ابن سیناست
هر که به وجود راه پیدا کند تمام اشیا را به واقع درمیابیم
خدا شاهد بر موجودات است
بک عرفتک با تو به تو پی میبرم نه با دلیل خودم
چکار کنیم فریب فکر را نخوریم
فکر کردن موازین دارد و ان منطق است
خود فکر موازین فکر ساخته

کاری درست تر از اندیشه نیست
بزرگ ترین خصلت انسان فکر است
با صدهزار جلوه برون امدی که من
با صدهزار دیده تماشا کنم تو را

هر چیزی معنایی دارد و با معنا شناخته میشود اگر معنی یک شی را نشناسی شناخت خود شی هم موهومی بیش نیست

بیکاری انسان را خوراک شیطان میکند

جان را نباید معطل کرد

کل یوم هو فی شان

هر لحظه لحظه ی اغاز خلقت است و خدا خسته و ملول نمیشود
یهودیان میگوویند خدا اسمانها و زمین را در شش زوز افرید و سپس استراحت کرد

تمام ملالت ها برای این است که مشتری ندارند یاید مشتری خود را در جای دیگر بیابند

الله از ا ل ه یعنی حیرت است
موجودی که یاید در او حیرت کرد فقط خداست

معجزه کلام خدا نبود بلکه معجزه گوش موسی بود که کلام را شنید

لحظه ی اکنون که الان پدیدار شد از نیستی نمیاید از هستی میاید

هر لحظه جلوه است
جلوه و متجلی = نومن و فنومن

عالم ظهور بی نهایت است و جلوه هایش بی نهایت. تمام کرانگی ها جلوه های بیکرانگی اند

موسی طاقت شنیدن کلام حق را داشت و این خیلی سخت است

دینانی
چوهر همه چیز اگاهی است
مکاشفه باید با موازین عقل منطبق باشد تا معتبر باشد

اگاهی را با عقل تنظیم میکنیم
عالم عالم نظم است و با عقل اداره میشود

خدا حد ندارد جنس و فصل ندارد پس برهان هم ندارد
خدا چون حد ندارد همه جا و همیشه هست

عارف عقل ستیز شیادی بیش نیست
فلسفه شناختن را میشناسد

کانت گفت عقل در متافیزیک راه ندارد
در حالی که با عقل از متافیزیک صحبت میکنیم

عقل یکی به سراغ هدف میرود و یکی تعیین هدف میکند
سقراط گفت خودت را بشناس خود را که بیابی هستی را میابی
خدا چقدر کار ما را ساده کرده و ما به بیراهه می رویم

ارتباط انضمامی و ارتباط اتحادی مثل خدا و عالم مثل نفس و بدن

رویت و دیدن و شنیدن ادراک است
از انواع اگاهی است

اگر سیاستمداران عالم مثل هم حرف میزدند صلح حاکم میشد اگر تمام شعرا مثل هم شعر میگفتند عالم چقدر زشت میشد

شبهای عاشورا از تمام شبها بیشتر
میخوندیم شاید هفت یا هشت نوحه
بهترین نوحه ها رو میذاشتیم برای شب عاشورا
کسی نبود به امپیلی فایر انگولک کنه
و اکوی بلندگو رو ببنده
اعضای مسجد و سینه زنان هنوز شقه
شقه نشده بودن که به هم به دید کافر نگاه کنن
قضاوت ها کم بود چون
اعتماد و اشتراک بین همه موج میزد
کسی از پشت پرده اونا رو نمی چرخوند
سطح زندگیا نزدیک هم بود
اگه یکی دوچرخه داشت اون یکی
موتور داشت
کسی هنوز ۷۰۰ میلیاردی نشده بود که هوس کشتی گرفتن با خدا به سرش بزنه و وقتی خدا او رو ضربه فنی کرد سکولار بشه و تصمیم به تعطیل کردن خانه ی خدا بگیره
بعد از مراسم شب عاشورا با نشاط معنوی و قلبی مصفا همه دور هم مینشستیم تا چای بخوریم و عرقمون بخشکه
گاه میشد تا ۳ نیمه شب تو مسجد گپ میزدیم و هنگامی که کل علی اقا با چشمان کلافه شده بیرونمون میکردتا ۵ صبح زیر تیر برق محله مون ایستاده اطلاعات عمومی رد و بدل می کردیم
حالا بخشی از نسل قدیم فتنه گر شدن و حتی شب عاشورا کرم میریزن
بخشی از نسل قدیم که از اول خرفت بودن و پول پرستی و ملک پرستی رو از پدران به ارث برده اند با اینهمه مسجد و مراسمات و جبهه عاقبت به اصل خویش برگشتن
از نسل جدید یه سری اوباش بی ادب
و اخورپرست برنامه ریز و گرداننده شدن و نخبگان نسل قدیم رو با جاروب از حسینیه ها بیرون میندازن
و در رذالت و تبختر به فرعون نیشخند میزنن
مراسمات محرم شده دکان کلاشی و
مبادله ی تمنیات جنسی و مفاهیم مقدس عاشورا ابزار فساد و رانت و
نفاق و ریا و شیره مالی بر سر مومنان و تحمیق خلق الله
این چرخه تازگی نداره و همیشه و
همه جا بوده و خواهد بود
فقط باید زیبا دید و نکته یابی کرد
باید مفاهیم ذهنی رو بازیابی و
بازارزیابی کرد و
در تعریف نوع بشر واقع بین بود

صبور:
چه انرژی قوی تو شیعه ها موج میزنه
خاک بسر متولیان بزای منافع پولی و جنسی خودشون بین اینها اختلاف میندازن و سود میبرن
تو شهرک خودمون همه شیعه هستن اما چند فرقه شدن و علیه هم شیطنت میکنن

محرم به جای تربیت شیعه ها و ادمسازی تبدیل شده به کاشتن هرساله تخم کینه و منیت و پدرسوخته بازی بین همین ادمای با اوج احساسات و عواطف

اینکه شما با اینهمه مشکلات زندگی و ناملایمات جسمی شبانه روز به این موضوعات میپردازی و با من در میون میگذاری نشانه ی علاقه ی بی نهایت شما به پاسداری و تعظیم شعایر دینی است میدونم که به خاطر جهالت های خوارج مسجد و حسینیه حرص بی اندازه میخوری و یار و مشاور امین هم کنارت نداری فقط مواظب سلامتی خودت باش

افرادی که دنبال زیراب زدن هستن به خودشون ظلم میکنن و اخرتشون خراب میشه احدی توانایی این رو نداره زیراب من و شما رو بزنه ما خودمون رو دست کم گرفتیم و الا اگر این گلایه ها رو کنار بگذاریم و تو مسجد جامع و مسجد شطیازی و حسینیه و خیمه گاه از افراد اشنا مثل نادر و رسول و نوراله نکویی و . بخواهیم برنامه برامون ردیف کنن خواهی دید صد تا از این زیراب زن ها مات میمونن

ما الحمدالله خدا بهمون ظرفیت زیاد داده که رفتارهای بچه گانه نداشته باشیم و بتونیم عطش دیده شدن رو در وجودمون مهار کنیم

من کنار زدن رو قبول ندارم
رفتارهای خود من و به تعبیر بعضی ها دیززه شدن و قر و اطوار خودم باعث شد سالهای طولانی ظاهر نشم
من تهران هم راحت میتونم با جلسات کریمی یا اهنگران مرتبط بشم
قر و اطوار ذهن خودم مانع میشه
شما جایی نگید ما رو کنار زدن سگ کی باشن ما دو تا رو کنار بزنن
خود شما خیلی جاها با اراده خودتون نمیرید این کنار زدن نیست برای هنر خودتون ارزش قایل میشید و میخواهید کوچه. بازاری نباشید
و الا الان اعضای هیات مسجد یکی مجید امیر خانیه و یکی دانش هر کدوم از ما بریم فقط بنشینیم کنار مدرسه ایها اینها نمیگن لطفا بخونید؟
اینطور نیست که ما رو کنار زدن ما انقدر متانت و هیبت داریم که کسی فکر کنار زدن هم نمیتونه بکنه
من حاضرم این موضوع رو در چهار هیات اثبات کنم

جایگاه ما محفوظه قلق خودمون پاپیچ خودمون شده

زمان همه چی رو اثبات میکنه
الان اتفاقی که بعد از این شیطنت ها افتاده اینه که مسجد بی رنگ یا تعطیل شده و افرادی مثل خسرو امیرخانی خودش اذعان میکنه که به خاطر بی حرمتی است که به مداح ها شد

مسجدی ها مقصرن با مهمانان امام حسین گرم که نگرفتن به دیده ی شک و امنیتی. هم نگاه کردن
الان نظام به سربرهنه ها هم گیر نمیده و میان زنجبر میزنن یعنی نتیجه
گرفتن که مجلس امام حسین رو نبایدی امنیتی کرد در روزهای مبادا
همین بد حجاب ها هم بدرد میخورن
در خیمه گاه گیر امنیتی نمیدن نذری هم میدن فضا هم بازه اینه که شلوغ میشه

خاطره
خیلی برام جالب بود نوحهٔ آقای فخرالدینی را با عکس سردار رحمانی بلافاصله باهم گذاشتید توی کانال. احساس میکنم تصادفا دل سردار را شاد کردید. چون سردار رحمانی فوق العاده از دوستداران صدای گرم آقای فخرالدینی بود وازنوحه های او خیلی لذت می برد.
یک شب در مسجد جامع بعد از دونوحه که آقای فخرالدینی خوانده بود باز صحبت روی شخص خواننده نوحه سوم بود ، سردار اصرار داشت خسرو بخونه و برای چند نفر دیگه که می گفتند خسته میشه تضمین می کرد که او تاصبح هم بخونه خسته نمیشه.
وقتی هم شهید شده بود وصیت کرده بود هنگام خاکسپاری وصیت نامه شونو خسرو پشت بلند گو برا همه بخونه.

بنام خدا
باسلام خدمت مدیر محترم و کاربران معظم یاران قدیمی

این انتقاد بوی جهالت بی سوادی تفکر سکولار و غرض ورزی میدهد
انتقاد بر اساس سلامت عقل. شعور. احترام به مردم و اصلاح نقایص است
اما ناقد این انتقاد که صبغه ی کینه ورزی دارد فاقد سلامت عقل بوده و مستقیما به شعور و شخصیت مردم بزرگوار اهانت میکند
تفکیک بین مذهبی بودن و انقلابی بودن با مردمی بودن حکایت از بیماری روحی و ذهنی منتقد دارد
اگر نشر مطالب درخصوص شهدا و هیات ها و کلیپ های مذهبی عاشورایی در ماه محرم در یک شهر به شدت مذهبی با مردمانی که به ایمان و عقیده زبانزد خاص و عام هستند به مذاق منتقد مغرض و امثال ایشان سازگار نیست به خودشان مریوط است اما فرافکنی ذهنیت های زنگار گرفته ی فسیل های ضد دین و ایجاد تشویش افکار عمومی در کانال یاران قدیمی قابل اغماض نبوده و اهانت به مدیر محترم و زحمت کش و نیز انگ ناروا به شخصیت با صلابت مردم متدین در این ماه عزیز است.

هیچ موجودی تواضع ندارد تواضع کار عقل است

مرز جهان شما زبان شماست
تا کجا توان سخن گفتن داری جهان تو
تا انجاست ویتگنشتاین
زبان متافیزیکی است و ویتگنشتاین
به ان راه ندارد
معنا را در مصداق نمی شود پیدا کرد

ما اگر زبان نداشتیم زندگی نداشتیم
علامه میگوید بیان زبان بی نشانه است

تنهل موجوذی که طعام جدید میطلبد
انسان است تنوع طلب است
قلینظرالانسان الی طعامه
حیوانات در طعام و خانه و پوشاک
تنوع طلب نیستند
به غذای فکری خودت نگاه کن چی به مغزت فرو میکنند

زمان جنگ هر شهیدی می اوردن در مراسم تشییع من شعار میدادم
رسید به زمانی که کم کم چشم و
گوشمون باز شد متوجه شدیم ما با
جبهه رفتن و فعالیت های شبانه روزی
ابزار دست یه مشت قرمساق شدیم که
ما رو مشغول کردن و خودشون دنبال
بازار و ملک و شهوت و دنیا پرستی و
قبیله گرایی اند
جرقه ی این تفکر شور و اشتیاق و
انگیزه رو در ما گمرنگ کرد
در بحبوحه ی این تفکر شهید مراد صیادی رو اوردن
توقع همه و مخصوصا خانواده اش
این بود که من با حرارت همیشگی شعار بدم اما من اکراه داشتم روی مینی بوس
برم
پدرش خیلی اصرار و التماس میکرد و منم یه دنده شده بودم همه هم به این
کشمکش ما نگاه میکردن
بین بدترین تناقض عمرم گیر کرده بودم
پدرش گفت چرا برای همه نوحه میخوندی به ما که رسید بدت میاد
جهنم رو دیدم
شهید هم از فقرا بود و هم ارتشی
گویا من بین شهدا فرق میذاشتم
عاقبت دیدم خیلی زشته شعار دادم
اما سرد و بی روح بود و حرارت همیشگی
رو نداشت
خدا ریشه ی بانیان ابزار سازی دین و هنر
و دغلبازان سیاسی رو بسوزانه که اشتیاق
و شکوفایی استعداد رو در ما کشتند
و باعث میداندار شدن قراضه های پول پرست و معلولان بی هنر و قیقاج شدند

در رثاي استاد فرزانه مرتضي حامدي چه با صفايند و چه راحتند ، انان كه دست و پاي توقع را بسته و روي دوش انداخته ، تخم شبدر در امتداد نسيم مي پاشند . كرت و رقمه زراعتشان را تعريف نمي كند . واژه ها را مي پراكنند ، شايد دانه اي از ان سوژه اي شود و دست افتاده اي را گيرد . شايد دانه اي ازان ضربه ي سنگي شود بر مركز مردابي يا سوتكي شود در زدودن زنگار و سكوت يا موجي شود بر تاب گيسويي يا نتي بر اسكلت چنگي يا خنجي در دهان جوجه فرهنگي ! چه كوچك است دنياي انهايي كه نگران تعريف ديگرانند. انهايي كه دلهره ي فونت نامشان بر جلد كتاب وسنگ قبرشان ، زلالي عمرشان را بر هم زده است !
سايه ي كوتاه ز كوتاهي ديوارنيست زاويه ي نور بود سايه ده و سايه خوان استاد فرزان !
انگاه كه شب ها در امتداد واژه هاي رمزالود ، از خواب هاي اشفته حراست مي كردي، اشباح كهن ازهيبت تماشاي تو به پستو هاي قديمي مي خزيدند انگاه كه مرفهين بي درد با اسكناس بي پشتوانه ي ازادي با دست هاي خاك پرست خود ، در زمين هاي باير ارواح خوك مي كاشتند ، كارگاه ذهنت تركش بلوغ را تجربه مي كرد و انعكاس گام هايت ، هراس در گله ي خفاش ها مي افكند انگاه كه طايفه ي خميازه پرست و طعنه زن ، از شدت اشتغال به دنيا يك بار به اسمان نگاه نكرد لب هاي تو بوسه ي سوزناك زهد و سادگي را تجربه مي كرد انگاه كه خناسان مذبذب ، ييلاق نياكان خود را گم كرده بودند در ان غروب تنگ دلواپسي براي چند سي سي تبسم حق مي لرزيدي
اكنون بنگر يارانت كه در بيشه ي سوخته ي خاطرات تو مي دوند زخم هاي رخسارتو را بر ديوارهاي زمان نصب كرده اند ، و پيراهن ارغواني ات را دررهگذر تاريخ نهاده اند تا گرسنگان معرفت ، كاسه هاي خالي ادراكشان را از معنويت نام تو پر كنند و نگذارند اعضاي سنديكاي مافيا ، اجناس تاريك خود را چند برابر خورشيد بفروشند تا نگذارند زاد و ولد گرازها در شخم زاران دسترنج تو ادامه داشته باشد
اي افسانه ي زندگيت سرخ تر از نسترن ها و اي سر سپرده ي خلوتگاه پر رمز و راز ايليا چه بگويم كه دفتر ناله هاي من ، پر است ازخاطراتي كه در بغض هايم بلعيده ام
نجابتت ، بزرگ تر از تمام تاول هايي است كه نامت بر دلم نهاده است. خسرو فخرالديني

جسم فریدون بی کقن
رو سوی جانان رفت
نزد شهیدان رفت
شهد شهادت بر لبش
ایینه باران رفت
نزد شهیدان رفت

من بعدازعمل جراحی سال ۶۵ دچارتشنج درخواب میشدم وعلم پزشکی هم پیشرفته نبود،برای کنترل تشنج من داروهای وحشتناکی که به دیوانه های زنجیری میدادن برای من تجویزمیکردن وبه سختی هم پیدامیشدواین تشنج هاومصرف داروهامصادف شدباسال ۶۸ که ریحانه درشکم مادرش بود ،وخودم میدونم که تمام اون داروهاوتغییربافت ژنتیکی من بخاطرمصرف داروها به مغزواعصاب ریحانه سرایت کرد،گروه خون ریحانه هم بامن یکییه

زمانیکه دچاراین تشنج هادرخواب میشدم کبری وطاهره دوسه سالشون بود،بعدازاینکه ازبیمارستان مرخص میشدم ومیومدم خونه خانمم برام میگفت که وقتی دچارتشنج میشدم این دوتاطفل معصوم چقدروحشت میکردن ونصفه شب جبغ میزدن وبه اغوش مادرم پناه میبردن

این مادرهمون مادری بودکه وقتی برای اولین باردوماه به جبهه کارون ابادان رفتیم وبرگشتیم وازسپاه گفتن بیاییدحقوق دوماه راکه ۹۰۰ تومن بودبگیرید،گفت بیژن نروحقوق بگیراجرت پیش خدامیره بذاربرای خدارفته باشی،این حرف راکسی میزنه که دردست تنگی وسختی داره بچه هاش رواداره میکنه،وروح بزرگ این مادربودکه در۱۲سالگی من، به فریدون میگفت بیژن صداش خوبه بزرگتربشه میفرستیمش برای امام حسین نوحه بخونه

پناه بر خدا از ادم متوهم که خطرناک ترین موجود روی کره زمین است

ایا چون من منم غیر هست
یا چون غیر هست من منم؟

اگر عاقل بودی صاحب دلی را درمیابی
اگر صاحب دل بودی عقل را درمیابی
عقل بدون دل میشود شیطنت
دل بدون عقل میشود حماقت

هر یک از این دو نباشد غوغا و روزمذه گی است
همه چیز این عالم مکیدنی است
مغز بادام را میخوری اما دستگاه گوارش
شیره ی ان را میگیرد و فضولات دفع میشود
باید عصاره ها را با عقل بگیری
عقل عصاره گیر است

معرفت رنج دارد مفت بدست نمیاید
جام در شعر سعدی و حافظ جام شراب نیست جام معرفت است
دلخوش کردن به خرقه و اداب و سبیل
بیراهه است

پس از مرگم تو ای زیبا نگارم
بیا با خیل خوبان بر مزارم
سر قبر من مسکین گذر کن
که من در زیر خاک امیدوارم

ذوق عصاره ی عقل است
قشری ها اصلا ذوق ندارند چون عصاره
است که چشیده میشود نه پوست

تو تهران یه پدر پولدار رو دزدیدن و با
خانواده اش تماس گرفتن که یک میلیارد
بدید تا ازادش کنیم و الا میکشیمش
خانواده اش گفتن دو میلیارد بگیرید بکشیدش

لذتی بهتر از فهمیدن در عالم نیست

هیچ چیز در عالم جدی تر از درد انسان
نیست انسان بالذات دردمند است
کسی که درد فکری ندارد حیوان است
اگر درد در عالم نبود لذتی وجود نداشت

ارزش انسان به اندیشه ی اوست
نه به انباشته ی او

مرز عالم هر کسی مرز اندیشه ی اوست
ادم های کم اندیشه عالمشان کوچک است
و اسیر ذهن خودند

ادم باید خودش را تسخیر کند
تا در تسخیر جریانات زمان نباشد
تزکیه یعنی اسیر هر حادثه مشو

باغ عمان

استاد نغمه و ابیاری باغ
با سینی پر از
چای البالویی
به ایوان کلبه ی
باغ عمان بیا
و زیر باران شبنم
نفس تازه کن
حال که هوا شرجی - شبنمی است
و از ابر مریم ،
خورشید میبارد
و شمیم گل یاس
از باغ مجاور
باغ حاج جمشید می وزد
بیا تا زوم کنیم
روی یک دیالوگ معصوم
از کلبه هایی بگوییم
که ایوانشان
رو به باغ خداست
و از زیر بورگه هاشان
صدای تکان های
بال ملایک می اید
از درختانی بگوییم
که بادامشان ابستن
وجدان و شعور است
از سقف هایی بگوییم
که محل بزم ارواح
و پچ پچ عشقند
مجموعه ی معماری
باغ شما
مثل یک دانه ی نارنج
بر شاخه ی طرح عمان
تکان می خورد
چه همخوانی
با شکوهی است
ما بین مرغان باران
و بام کلبه ی این باغ
چه زیبایی سرخ و سبزی
ارمیده زیر سایه ی
لامپ های ال ای دی
و در بین این
کوچه ی چند متری
عجب ازدحامی است
از خاطرات !

باغبان در باز کن
من مرد گلچین نیستم
من خودم دارم گلی
محتاج بر تو نیستم
باغبان درباز کن کاری ندارم با گلم
گوشه ای بنشینم و گل را تماشا میکنم

انسان میتواند خودش را روایت کند
زیرا میتواند از خودش فاصله بگیرد

تا اندازه ای وارث گذشته ایم که گذشته را بفهمیم و از ان بهره بگیریم
اگر خودم بر خوذم حاضر نباشم خدا را
هم نمیفهمم و نمیتوانم تقوی پیشه کنم

سلام بر باغبان تمشک و بادام
سلام بر خوش نشین کوهپایه های سامان
سلام بر ستاره کار حاشیه زمانخان
سلام بر شقایق پرور باغچه های مجلل
و انیس جویبار و بنفشه و بخورهای کهن
سلام بر سایه نشین انجیر و زیتون
خنیاگر زاویه ی زیبای تجلی و نزکش نیلوفران برزخی

سلام بر باغبان تمشک و بادام
سلام بر خوش نشین کوهپایه های سامان
سلام بر ستاره کار حاشیه زمانخان
سلام بر شقایق پرور باغچه های مجلل
و انیس جویبار و بنفشه و بخورهای کهن
سلام بر سایه نشین انجیر و زیتون
خنیاگر زاویه ی زیبای تجلی
و نازکش نیلوفران برزخی

ایا رمز و رازها در وجود اذم هاست یا در نفس سخن
در وجود انسان است چون گوینده ی سخن انسان است
حافظ میگوید رمز گشودنی است ولی راز نه
شوق در من ۷ست نه اینکه انرا ایجاد کنم
شوق را خدا میدهد

شوق در خلقت من ریشه دارد
به عهد الست برمیگردد
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
تجلی تام خدا ثر انسان کامل است
کسی که معرفت میدهد انسان کامل است
مستی در ترک تعلق است نه بی شعوری

تامل تفکر عمیق است پایان کار را دیدن
مل یعنی شراب مستی من از مل نیست بلکه از تامل است
کوته نظر ظاهربین است
غالب مردم موجود نگرند و وجود نگر نیستند

موجود را با حس میبینیم و در میابیم
و وجود را با تامل
ذات انسان عقل است
عقل کسنده ی شوق و عشق است
تنها حیوانی که عقل دارد انسان است

نظام تربیتی ما بر اساس رعیت پروری بنا شده
رعیت ذلت پذیر است و از پشگلی ارباب میسازد
رعیت کرکش چره شود شغل مانکنی پیشه میکند
شامه ی رعیت بوی پقر را بر عطر یاس ترجیح میدهد
رعیت طاقت رونق را ندارد
با چندر غاز یارانه مست میشود
هنرت را از رعیت پنهان کن که او تحمل زیبایی را ندارد
رعیت مذبذب است و همنشینی با او عمر را تباه میکند

✨✨✨✨✨

خدایا
بهترین درس ها را
در زمان سختی آموختم
دانستم صبور بودن یک ایمان است
خندیدن یک نیایش است...
و خویشتن داری یک عبادت
فهمیدم جز به تو
نمی توان امید داشت
و جز با عشق به تو
نمی توان زیبایی زندگی را درک کرد...

چرا طلب جاودانگی در انسان هست
چون خدا جاودانه است
انسان از ازل سوال دارد اتاکم بما سالتم
اگر جاودانگی نباشد انسان انرا طلب نمیکند
انسان اگر در ساحت ربوبیت الهی قرار نگیرد هویت ندارد

من تا ابد با علم حصولی نمیتولنم خودم را بشناسم
من رنگ و بوی گل رامیبینم خود گل حضوری است
حضور فقط حق تعالی است و بس
جهود یعنی کسی که عامدا حقیقت را انکار میکند
جهود با یهود فرق دارد
من انم که هستم نه انکه مردم می پندارند
ما به درون و اندرون همدیگر راهی نداریم هر شخص نقاب دارد
همه دارند نقش. بازی میکنند
دو نفر که باهم روبرو میشوند چارتا هستند دوتا هم خود واقعی
شخصیت واقعی و شخصیت اجتماعی
یک سرباز در وقام سربازی در مقابل سرهنگ اطاعت میکند چه بسا شخصیت واقعی و سواد و زهد او خیلی بالاتر از فرمانده باشد

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: شنبه 9 دی 1402 ساعت: 15:46

صفحه بندی